تبلیغات
قرآن برای اهل یقین(شعبه1) - سؤال: حکمت وجود «فقر» و «غنى» در میان بندگان چیست؟
جواب: با اندکى تأمل در آیه 47 سوره «یس» پاسخ این سوال روشن مى شود. خداوند مى فرماید: «هنگامى که به آنها گفته شود: از آنچه خدا به شما روزى کرده است در راه او انفاق کنید، کافران به مؤمنان مى گویند: آیا ما کسى را اطعام کنیم که اگر خدا مى خواست او را سیر مى کرد؟ شما تنها در گمراهى آشکارید»! (وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ أَنْفِقُوا مِمّا رَزَقَکُمُ اللّهُ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا أَ نُطْعِمُ مَنْ لَوْ یَشاءُ اللّهُ أَطْعَمَهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّ فِی ضَلال مُبِین).
این، همان منطق بسیار عوامانه اى است که، در هر عصر و زمان از ناحیه افراد خود خواه و بخیل، مطرح مى شود که مى گویند: اگر فلانى فقیر است، لابد کارى کرده که خدا مى خواهد فقیر بماند، و اگر ما غنى هستیم لابد عملى انجام داده ایم که مشمول لطف خدا شده ایم، بنابراین، نه فقر آنها و نه غناى ما هیچ کدام بى حکمت نیست!!
غافل از این که: جهان، میدان آزمایش و امتحان است، خداوند یکى را با تنگدستى آزمایش مى کند، و دیگرى را با غنا و ثروت، و گاه یک انسان را در دو زمان، با این دو در بوته امتحان قرار مى دهد که آیا، به هنگام فقر، امانت و مناعت طبع و مراتب شکرگزارى را به جا مى آورد؟ یا همه را زیر پا مى گذارد؟ و به هنگام غنا از آنچه در اختیار دارد در راه او انفاق مى کند، یا نه؟
گر چه بعضى، آیه فوق را بر گروه خاصى، مانند یهود یا مشرکان عرب و یا جمعى از ملحدین و منکران آئین هاى انبیاء، تطبیق کرده اند، ولى ظاهر این است که: آیه مفهوم عامى دارد که در هر عصر و زمانى مصداق هائى براى آن مى توان یافت، هر چند مصداق آن، در عصر نزول آیه، افرادى از یهود یا مشرکان بوده اند، این یک بهانه عمومى، در طول اعصار و قرون بوده و هست، که مى گویند:
اگر رازق خداوند است، پس چرا شما از ما مى خواهید: افراد فقیر را روزى دهیم؟ و اگر خدا خواسته است آنها محروم بمانند، پس چرا ما کسى را بهره مند سازیم که خدا محرومشان ساخته؟
بى خبر از این که: گاه نظام تکوین چیزى ایجاب مى کند، و نظام تشریع چیز دیگر!
نظام تکوین، چنین ایجاب کرده که خداوند زمین را با تمام مواهبش، در اختیار بشر قرار دهد، و آنها را در اعمال خود، براى طى کردن مسیر تکامل آزاد بگذارد، و در عین حال غرائزى در او آفریده که، هر کدام او را به سوئى سوق مى دهد.
و نظام تشریع، چنین ایجاب کرده که: قوانینى براى کنترل غرائز، تهذیب نفوس، و تربیت انسانها از طریق ایثار و فداکارى و گذشت و انفاق، قرار دهد، و انسان را که استعداد رسیدن به مقام خلیفة اللّهى دارد از این طریق به آن مقام منیع برساند، از طریق زکات، تطهیر نفوس کند، و از طریق انفاق، بخل را از دلها بزداید، و فاصله طبقاتى را که منشأ هزاران فساد در زندگى بشر است از بین ببرد.
این، درست به آن مى ماند که: افرادى بگویند: چه ضرورتى دارد که ما درس بخوانیم و یا دیگرى را درس بدهیم؟ اگر خدا مى خواست، به همه ما علم مى داد، تا هیچ کس نیاز به فرا گرفتن علم نداشته باشد، آیا هیچ عاقلى این منطق را مى پذیرد؟. (1)


1. تفسیر نمونه، جلد18، صفحه 425.




طبقه بندی: سوالات،
برچسب ها: سوره یس، اللّهُ،