پاسخ:

برخى از آیات قرآن دلالت بر مرجعیّت دینى اهل بیت(علیهم السلام) دارند که عبارت اند از:

1 ـ آیه تطهیر: خداوند متعال مى فرماید: « إِنَّما یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً»؛(1) «همانا خداوند اراده کرده تا هرگونه رجس و پلیدى را از شما اهل بیت(علیهم السلام) دور کرده و شما را کاملاً پاک نماید.»
شکى نیست که این آیه در شأن اهل بیت پیامبر(صلى الله علیه وآله)وارد شده است.
سیزده نفر از صحابه و ده ها نفر از علماى اهل سنت این شأن نزول را در کتب خود ذکر کرده اند؛ از جمله:
ترمذى در صحیحش از عمر بن ابى سلمه نقل مى کند که گفت: « نزلت هذه الآیة على النبى(صلى الله علیه وآله): « إِنَّما یُرِیدُ اللهُ ...» فى بیت امّ سلمه، فدعا النبى(صلى الله علیه و آله) فاطمة و حسناً و حسیناً فجلّلهم بکساء و علىًّ خلف ظهره ثم قال: اللّهمّ هؤلآء أهل بیتى فأذهب عنهم الرجس وطهّرهم تطهیراً»؛(2) «هنگامى که آیه تطهیر بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) در خانه ام سلمه نازل شد، پیامبر(صلى الله علیه وآله) فاطمه، حسن و حسین(علیهم السلام) را فرا خواند در حالی که علی(علیه السلام) پشت سرش بود، سپس عبایی را بر روى آنان کشید و عرض کرد: بار خدایا! اینان اهل بیت من هستند. پس رجس و پلیدى را از آنان دور کن و آنان را پاک فرما».
در اینجا چند نکته را باید متذکر شد:
اولاً: با تصریح این روایت، پیامبر(صلى الله علیه وآله) اهل بیت خود را معرفى کردند و بین اهل بیت و همسران خود فرق گذاشتند.
ثانیاً: به صراحت خود آیه و دعاى پیامبر(صلى الله علیه وآله)، اهل بیت(علیهم السلام) از هر گونه خطاء و رجس و پلیدى به دورند، پس هر کس از خطا و گناه و هر گونه پلیدى مبرّا باشد مرجعیت دینى او ثابت است.
2 ـ آیه هدایت: خداوند متعال مى فرماید: «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ و لِکُلِّ قَوْم هاد»؛(3) «همانا تو بیم دهنده اى و براى هر قومى هدایتگرى مى باشد.»
ادامه مطلب

طبقه بندی: شیعه، یادگاران رسول (ص)، سوالات،
برچسب ها: اهل بیت، قرآن،

سوال: چرا نمی توان قرآن را به غیر مسلمان داد؟ با این که کتاب آسمانى ما قرآن، هادى ملّت ها و راهنماى جوامع انسانی مى باشد؛ و براى همین هدف باید در اختیار تمام مردم جهان - اعم از مسلمانان و غیر مسلمان - قرار گیرد تا از تعلیمات آن بهره مند گردند و به راه حقیقت هدایت شوند؛ چرا با این حال، در کتاب هاى فقهى مى خوانیم که نمى توان قرآن را به کافر هدیه کرد و یا در اختیار او گذارد؟


پاسخ:

هرگاه قرار دادن قرآن در اختیار غیر مسلمان به منظور هدایت و روشن نمودن و جلب او به سوى اسلام و شناسایى آن باشد و این هدف با ترجمه هاى آن انجام نپذیرد، در این صورت مانعى نخواهد داشت که قرآن را در اختیار او بگذاریم; ولى اگر چنین هدفى در کار نباشد، ممنوع است; زیرا:

بزرگترین گواه حقّانیّت اسلام و معجزه جاویدان پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) قرآن است که به صورت یک سند زنده بر تارک اعصار مى درخشد و یکى از راه هاى بهره بردارى از آن این است که به وضع آبرومندى چاپ شود و در سراسر جهان پخش گردد تا افراد حقیقت جو در پرتو آیات آن، با آیین اسلام آشنا گردند; و این خود گواه استوارى محتویات این کتاب است که در هر زمان و مکانى، به تمام ملل جهان عرضه مى شود و جامعه بشرى را در هر عصرى به مطالعه خود دعوت مى کند.
قرآن کریم به پیامبر دستور مى دهد که حتّى در اثناى جنگ، اگر یک فرد غیر مسلمان مایل باشد که کلام خدا (قرآن) را بشنود، پیامبر باید به او اجازه دهد تا به میان مسلمانان بیاید و سخن خدا را بشنود و در صورت تمایل به بازگشت، او را به جایگاه نخستین خود بازگرداند.(1)
با این وصف، حفظ احترام قرآن از این که مورد اهانت قرار گیرد، بر هر فرد مسلمانى لازم است و هرگاه احتمال دهیم که یک فرد غیر مسلمان ممکن است نسبت به قرآن کارى انجام دهد که هتک و جسارت محسوب مى شود، در این صورت نباید آن را در اختیار او قرار دهیم و اگر هم در اختیار داشته باشد، باید به هر نحوى ممکن است از او باز گیریم; و ظاهراً نظر فقهاى اسلامى که مى فرمایند: نمى توان قرآن را در اختیار کافران گذارد، همین صورت است که گفته شده، نه آن صورت که به منظور هدایت باشد.

خلاصه، باید قرآن از دسترس دست هاى آلوده خارج باشد، مگر آن که در پرتو آن احتمال راهنمایى آنان داده شود که در این صورت مى توان در اختیار آنها گذارد.(2)


1. سوره توبه، آیه 6.
2. گرد آوری از کتاب: پاسخ به پرسش های مذهبی، آیات عظام مکارم شیرازی و جعفر سبحانی، مدرسۀ الإمام علی بن أبی طالب(ع)، چاپ دوم، ص 339


طبقه بندی: قرآن، سوالات،
برچسب ها: قرآن، مسلمان،

پاسخ:

روایات فراوانى پیرامون مسأله وحى، در منابع اسلامى وارد شده که گوشه هائى از این ارتباط اسرارآمیز پیامبران را با مبدأ وحى روشن مى سازد که در ذیل به چهار مورد آن اشاره مى کنیم:
1 ـ از بعضى از روایات، استفاده مى شود، هنگامى که وحى بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) از طریق فرشته نازل مى شد، حال پیامبر عادى بود، اما هنگامى که ارتباط مستقیم و بدون واسطه برقرار مى گشت، پیامبر(صلى الله علیه وآله) سنگینى فوق العاده اى احساس مى کرد، تا آنجا که گاه مدهوش مى شد، چنان که در «توحید صدوق» از امام صادق(علیه السلام)نقل شده که از حضرتش پرسیدند: أَلْغَشْیَةُ الَّتِی کانَتْ تُصِیْبُ رَسُولَ اللّهِ(صلى الله علیه وآله)إِذا نَزَلَ عَلَیْهِ الْوَحْىُ؟ فَقالَ ذلِکَ إِذا لَمْ یَکُنْ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللّهِ أَحَدٌ، ذاکَ إِذا تَجَلَّى اللّهُ لَهُ: «آن حالت مدهوشى که به پیامبر(صلى الله علیه وآله) به هنگام وحى دست مى داد چه بود؟ فرمود: این در هنگامى بود که، در میان او و خداوند هیچ کس واسطه نبود و خداوند مستقیماً بر او تجلى مى کرد»!.
2 ـ دیگر این که، هنگامى که جبرئیل بر آن حضرت(صلى الله علیه وآله) نازل مى شد، بسیار مؤدبانه و توأم با احترام بود، چنان که در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) آمده است: کانَ جَبْرَئِیْلُ إِذا أَتَى النَّبِىُّ قَعَدَ بَیْنَ یَدَیْهِ قَعَدَةَ الْعَبْدِ، وَ کانَ لایَدْخُلُ حَتّى یَسْتَأْذَنَهُ: «هنگامى که جبرئیل خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى آمد همچون بندگان در برابر حضرتش مى نشست و هرگز بدون اجازه وارد نمى شد»!.
3 ـ از روایات دیگرى استفاده مى شود پیامبر(صلى الله علیه وآله) با یک توفیق الهى (و شهود باطنى) «جبرئیل» را به خوبى تشخیص مى داد، چنان که در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) آمده است که: ما عَلِمَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله علیه وآله) أَنَّ جَبْرَئِیْلَ مِنْ قِبَلِ اللّهِ إِلاّ بِالتَّوْفِیْقِ: «پیامبر(صلى الله علیه وآله) نمى دانست، جبرئیل از طرف خدا است مگر از طریق توفیق الهى».

ادامه مطلب

طبقه بندی: سوالات،
برچسب ها: وحى، اهل بیت(ع)،

جواب:

امامان معصوم(علیهم السلام) در زنده نگهداشتن یاد و نام شهیدان کربلا، به عنوان کامل ترین الگوهاى فداکارى و ایثار در راه نجات امّت، به خصوص سالار شهیدان اباعبدالله الحسین(علیه السلام) در مناسبت هاى مختلف سعى و تلاش فراوانى نمودند و هیچ فرصتى را در زنده نگهداشتن یادشان فروگذار نکردند.

بى تردید، احیاى نام و یاد این مردان بزرگ، الهام بخش بوده و به زندگى انسان ها جهت مى دهد و روح فداکارى و ایثار را زنده کرده و آدمى را در برابر مشکلات و حوادث سخت، مقاوم و استوار مى سازد. ذکر این صالحان و طرح فضایل اخلاقى و روح حماسى شان باعث مى شود که هر قوم و ملّتى ـ به خصوص مسلمین ـ از آنها الگو گرفته و به آنان تأسّى و اقتدا کنند.(1)

پی نوشت:

(1) . گردآوری از کتاب: عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها، زیر نظر آیت الله مکارم شیرازی، ص49.


طبقه بندی: شیعه، یادگاران رسول (ص)، زندگی بزرگان، سوالات، جوانان،
برچسب ها: امام حسین(ع)، کربلا،

تاریخ : 1392/02/8 | 12:36 | نویسنده : م. کاظمی
یکی از ویژگى هاى منحصر به فرد حضرت فاطمه(سلام الله علیها) كه هیچ یك از اولیاء و اوصیاء، حتى امامان و پیشوایان پاك اسلام(صلوات الله علیهم اجمعین) آن را دارا نبودند، آن است كه حضرت رسول بر دستهاى حضرت زهراء بوسه زده است؛ نه یكبار، بلكه چندین بار، نه در یك جا بلكه در جاها و مواضع گوناگون.
هرگاه حضرت زهرا بر رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) وارد مى شد، حضرت دستش را گرفته و مى بوسید و او را در جایگاه خود مى نشانید.(1)
روزى حضرت زهرا(علیها السلام) به خدمت حضرت رسول(صلى الله علیه و آله و سلم) رسید. حضرت از او استقبال كرده دستهایش را بوسید و بعد به هنگام خداحافظى بار دیگر بر دستهایش بوسه زد و او را بدرقه فرمود. راوى گوید عرض كردم: اى رسول خدا چنین كارى را درباره هیچ کس، از شما ندیده ام... پیامبر فرمود: من این كار را جز به فرمان پروردگارم انجام ندادم.
در اینجا مناسب است به حدیثى ساختگى كه در برخى از كتب اهل سنت آمده است اشاره كنیم، در كتاب «الاصابة فى تمییز الصحابه» به نقل از انس روایت شده كه رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) بعد از بازگشت از جنگ تبوك، هنگامى كه سعد بن معاذ انصارى به استقبال پیامبر آمد حضرت به او فرمودند:«این چیست كه بر دستان تو مى بینم؟» عرض كرد: این آثار سنگ و ماله كشى است كه براى گذران زندگى و مخارج اهل و عیالم زحمت مى كشم، رسول خدا دست او را بوسیده و فرمود:«این دستى است كه آتش به آن نخواهد رسید».(2)
سیوطى در كتاب «اللئالى المصنوعه» در رد این حدیث می گوید: این حدیث باطل است، چرا که سعد بن معاذ بعد از غزوه بنى قریظه به خاطر تیرى كه به او اصابت كرده بود از دنیا رفت و در زمان غزوه تبوك زنده نبوده است.(3)
و نیز ابن اثیر در کتاب «اسد الغابه» می گوید: سعد بن معاذ در هیچ یك از غزوات رسول خدا تخلف نكرد، و كسانى كه از غزوات پیامبر تخلف كرده بودند معروف و شناخته شده اند و در بین آنها اسم «سعد» وجود ندارد و به علاوه اینکه كسى كه از جنگ تخلف كند شایسته ملامت و سرزنش است - نه دست بوسی-، حال چگونه حضرت دست او را بوسیده و با او مصافحه كرده است؟!
و اگر گفته شود: آن كسى كه حضرت رسول بر دست او بوسه زده، فرد دیگرى غیر از این سعد بن معاذ بوده است، خواهم گفت: صاحب «الاصابه» نیز به این احتمال اشاره كرده و آن را ضعیف دانسته و گفته است كه خطیب با اسناد واهى و ابوموسى با اسناد مجعول این را روایت كرده اند(4). (5)
(1). ملتقی البحرین، مرندی نجفی، ص 24.
(2). الاصابه فى تمییز الصحابه، ج 2، ص 38.
(3). اللئالى المصنوعه، جلال الدین سیوطی، ج2، ص154.
(4). اسد الغابه، ابن اثیر، ج2، ص338.
(5). گردآوری از کتاب: فاطمه زهرا (سلام اله علیها) شادمانی دل پیامبر(صلی الله علیه و آله)، سیّد حسن افتخار زاده، ص 174 تا176.

 



طبقه بندی: یادگاران رسول (ص)، شیعه،
برچسب ها: حضرت فاطمه(سلام الله علیها)، حضرت فاطمه، پیامبر(ص)،

پاسخ:

در آیه 26 سوره «بقره» مى خوانیم: «خداوند از این که به موجودات ظاهراً کوچکى مانند پشه و یا بالاتر از آن مثال بزند هرگز شرم نمى کند» (إِنَّ اللّهَ لایَسْتَحْیی أَنْ یَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَه). چرا که مثال باید موافق مقصود باشد، و به تعبیر دیگر، مثال وسیله اى است براى تجسم حقیقت، گاهى که گوینده در مقام تحقیر و بیان ضعف مدعیان است بلاغت سخن ایجاب مى کند که براى نشان دادن ضعف آنها، موجود ضعیفى را براى مثال انتخاب کند. مثلاً در آیه 73 سوره «حج» مى خوانیم: إِنَّ الَّذینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ یَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَیْئاً لا یَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطّالِبُ وَ الْمَطْلُوب: «آنها که مورد پرستش شما هستند هرگز نمى توانند مگسى بیافرینند اگر چه دست به دست هم بدهند، حتى اگر مگس چیزى از آنها برباید آنها قدرت پس گرفتن آن را ندارند، هم طلب کننده ضعیف است و هم طلب شونده». ملاحظه مى کنید در اینجا هیچ مثالى بهتر از مگس یا مانند آن نیست تا ضعف و ناتوانى آنها را مجسم کند. و نیز در سوره «عنکبوت» آیه 41 وقتى که مى خواهد ناتوانى بت پرستان را در تکیه گاه هائى که براى خود انتخاب کرده اند، مجسم سازد آنها را تشبیه به عنکبوتى مى کند که آن لانه سست را براى خود انتخاب کرده است، که سُست ترین خانه ها در جهان خانه عنکبوت است (مَثَلُ الَّذینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ أَوْلِیاءَ کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنْکَبُوتِ لَوْ کانُوا یَعْلَمُون). مسلماً اگر در این گونه موارد به جاى این مثال هاى کوچک، مثل هاى بزرگى از آفرینش کواکب و آسمان هاى پهناور قرار داده شود، بسیار نامناسب خواهد بود، و هرگز با اصول فصاحت و بلاغت سازگار نیست. اینجا است که خداوند مى فرماید: ما ابا نداریم از این که به پشه مثال بزنیم و یا بالاتر از آن، تا حقایق عقلانى را در لباس مثال هاى حسّى بریزیم و در اختیار بندگان قرار دهیم. خلاصه این که: هدف رساندن مطلب است، مثال ها نیز باید قبائى باشد درست متناسب قامت مطالب. در این که منظور از: فَما فَوْقَه «پشه یا بالاتر از آن» چیست؟ مفسران دو گونه تفسیر کرده اند: گروهى گفته اند: منظور «بالاتر از آن در کوچکى» است، زیرا مقام، مقام بیان کوچکى مثال است، و برترى نیز از این نظر مى باشد، این درست به آن مى ماند که گاه به کسى بگوئیم تو چرا براى یک تومان این همه زحمت مى کشى، شرم نمى کنى؟ او مى گوید: شرمى ندارد من براى بالاتر از آن هم زحمت مى کشم، حتى براى یک ریال! بعضى دیگر گفته اند: مراد «بالاتر از نظر بزرگى» است، یعنى خداوند هم مثال هاى کوچک را مطرح مى کند و هم مثال هاى بزرگ را، درست مطابق مقتضاى حال. ولى تفسیر اول مناسب تر به نظر مى رسد. پس از آن، در دنبال این سخن مى فرماید: «اما کسانى که ایمان آورده اند مى دانند آن مطلب حقى است از سوى پروردگارشان» (فَأَمَّا الَّذینَ آمَنُوا فَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِم). آنها در پرتو ایمان و تقوا از لجاجت، عناد و کینه توزى با حق دورند. و مى توانند چهره حق را به خوبى ببینند، و منطق مثل هاى خدا را درک کنند. «ولى آنها که کافرند مى گویند: خدا چه منظورى از این مثال داشته که مایه تفرقه و اختلاف شده، گروهى را به وسیله آن هدایت کرده، و گروهى را گمراه»؟! (وَ أَمَّا الَّذینَ کَفَرُوا فَیَقُولُونَ ما ذا أَرادَ اللّهُ بِهذا مَثَلاً یُضِلُّ بِهِ کَثیراً وَ یَهْدی بِهِ کَثیراً). این خود، دلیل بر آن است که این مثل ها از ناحیه خدا نیست; چرا که اگر از ناحیه او بود همه آن را پذیرا مى شدند!! ولى خداوند در یک جواب کوتاه و قاطع به آنها پاسخ مى گوید که: «تنها فاسقان و گنهکارانى را که دشمن حق اند به وسیله آن گمراه مى سازد» (وَ ما یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقینَ). بنابراین، تمام این سخنان، سخنان خدا است و نور و هدایت است، چشم بینا مى خواهد که از آن استفاده کند، و اگر این کوردلان، به مخالفت و لجاج برمى خیزند، بر اثر نقصان و کمبود خودشان است، و گرنه در این آیات الهى نقصى وجود ندارد.(1)

1. تفسیر نمونه، جلد 1، صفحه 184.


طبقه بندی: قرآن، سوالات،
برچسب ها: قرآن، خداوند، سوره، بقره،

پاسخ:

از جمله مسائلى كه وهابیان به آن حساسیت خاصى دارند، دعا نزد قبور اولیاء و نماز خواندن در آن مكان ها است. مدّتى این مسأله به عنوان عمل مكروه در میان آنان تلقى مى شد، و مى گفتند: «الصلاة فى المساجد والبیوت أفضل منها عند قبور الأولیاء والصالحین».(1)

این مسأله به مرور زمان از مرحله مكروه به مرحله ممنوع سپس به مرحله شرك رسیده است، اكنون این مسأله را بر قرآن وسیره مسلمین عرضه مى كنیم تا حكم آن روشن شود.
1. قرآن به زائران خانه خدا دستور مى دهد كه در مقام ابراهیم نماز بگزارند و مى فرماید:
« وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِیمَ مُصَلًّى...».(2)
(آنگاه كه كعبه را زیارتگاه مردم و جایگاهى امن قرار دادیم، و از مقام ابراهیم، نمازگاهى براى خود برگزینید).
اكنون سئوال مى شود: چرا خدا فرمان مى دهد كه از مقام ابراهیم نمازگاهى براى خود انتخاب كنند. آیا مطلب جز این است كه مى خواهد از جاى آن معلّم توحید، تبرك جوییم؟
در این صورت آیا میان مقام ابراهیم و مقام پیامبر اسلام، تفاوتى هست؟ ویا میان مقام پیامبران و آرامگاه آنان كه اجساد آنان را در برگرفته، فرقى هست؟
2. طبق احادیث، پیامبر گرامى در شب معراج، در مدینه و طور سینا و بیت لحم فرود آمد و در آنجا نماز خواند جبرئیل به او گفت: اى پیامبر خدا! مى دانى كجا نماز خواندى؟ تو در «طیبه» نماز خواندى كه به آنجا هجرت خواهى كرد. و در طور سینا نماز گزاردى كه خدا در آنجا با موسى سخن گفته است؛ و در بیت لحم نماز گزاردى كه عیسى در آنجا متولد شده است. (3)

ادامه مطلب

طبقه بندی: سوالات،
برچسب ها: انبیاء، اولیاء، دعا، نماز،